مهوَش(تولد: سال؟ بروجرد - مرگ: ۱۳۳۹ تهران) یکی از خوانندگان زن ایرانی در سبک موسیقی عامیانه در اوائل سده ۱۴ خورشیدی بود. این خواننده از خوانندگان لالهزاری بشمار میآمد و از چهرههای کابارهای تهران بود. مهوش در آغاز در نیمهکابارهها برنامه داشت ولی بعدها در نخستین کاباره تهران یعنی کافه جمشید به روی صحنه رفت.
نمایشهای او بر روی صحنه شمار زیادی از افراد معروف به اوباش را به خود میکشید که باعث جنگ و جدال میان این افراد نیز بود. از جمله، بزرگترین دعوا در کافه جمشید میان گروهی به نام هفتکچلان با دیگر اوباش، بر سر مهوش، اتفاق افتاد. مهوش در چند فیلم سینمایی نیز بازی کرد. مهوش در اوائل سده ۱۴ خورشیدی در بروجرد به دنیا آمد. کودکی را در همین شهر گذراند اما در نوجوانی با خانواده به تهران رفت. وی در تهران به یکی از گروههای موسیقی شاد و محفلی پیوست که به اجرای موسیقی زنده در مجالس عروسی و کافه ها می پرداخت. مهوش بعدها با یکی از اعضای همین گروه به نام حسن زاده ازدواج کرد. حسن زاده نوازنده ویولون بود و بعدها مهوش را در کافه های مختلف همراهی می کرد. صدای خوش و رقص هنرمندانه مهوش باعث شد تا پای وی به کاباره های معروف تهران باز شود. مهوش بعدها به هنرپیشگی در فیلمهای آن زمان (فیلمفارسی) نیز پرداخت که برای وی شهرتی در سطح کشور به دست آورد
مهوش در یک حادثه رانندگی کشته شد و این خبر رکورد جدیدی از فروش روزنامه در ایران آن زمان را بجای گذاشت.
پس از درگذشت مهوش، معلوم گشت که وی بخش اعظم درآمد خود را صرف نیکوکاری میکرده و هزینه دهها کودک یتیم را تقبل کرده بوده.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 16:52  توسط بيوگرافيست
|
حسن ستار در آبان ماه 1328در تهران متولد شد.دوران نوجوانی خود را مثل
بسیاری ازهنرمندان و ورزشکاران در محله شهباز تهران گذرانیده است .
ستارتحصیلات خود را در دبستان و دبیرستان اقبال به اتمام رساند و لیسانسش
را در رشته اقتصاد بین المللی ازمدرسه عالی بازرگانی دریافت نمود.
اولین آهنگ ستار << خانه به دوش >> نام داشت که بر اساس سریال
معروف خانه بدوش ( مراد برقی ) که پرویز کاردان بازیگر و کارگردان آن بود
در 22 سالگی اجرا نمود. این آهنگ با شعری ازایرج جنتی عطائی وآهنگی ازبابک
بیات سر آغازی شد تا ستار با خواندن آهنگهای همسفر - شهرغم - صدای بارون -
سرسپرده - شازده خانوم-گل سنگ و ده ها آهنگ دیگر به شهرت و محبوبیت برسد .
ستار تا به امروز بیش از دویست آهنگ و ترانه اجرا کرده که بیشترین آنها در
رده ی آهنگهای ماندنی در عرصه موسیقی کشورمان بوده است.
ستار با صدا و حنجره ی استثنائی و همچنین علاقه خاصی که به موسیقی اصیل
ایرانی دارد در هر دو سبک موسیقی پاپ و اصیل ایرانی یکی از بهترین هاست.
وهر دو نوع موسیقی را بسیار زیبا و ماهرانه اجرا می کند. ستار به عنوان یک
هنرمند با شخصیت مورد احترام جامعه و همکاران خود می باشد . او به ورزش
فوتبال نیز علاقه زیادی دارد وبه عنوان بازیکن و کاپیتان تیم فوتبال
هنرمندان سالیان درازی است که به بازیگری ادامه میدهد.(در ضمن ستار دوران
خدمت سربازی اش را در مشهد گذرانیده است.)
خانواده ی ستار
ستار با خانومی که دو دختر 8 و 5 ساله داشت ازدواج کرد. و بعد از آن
احتمالا در سال 1363 صاحب دختری دیگربه نام شیلا شد. اسم دو دختر دیگر
ستار شینا و شیداست.
ناگفته ها از ستار
ستار در ۱۷ سالگی در یک فروشگاه دوربین به نام رشید در محله شهباز کار
میکرده. نام صاحب فروشگاه هم رشید بوده. ستار از طریق دوست صمیمیش (محمد
آخوندی) که خودش هم اونجا کار میکرد معرفی شده بود. الان محمد تهران زندگی
میکنه و کارش هم بساز بفروشیه . خیلی هم پولدار شده.
آدرس اونجا هم اینه: سر چهارراه صفا - کنار قنادی ژوکند ( البته فکر نکنم الان اثری ازشون باشه).
درباره آلبوم جدید ستار هم باید بگم که دلیل تاخیرش بیماری خانومشون بوده
که چند سال مریضی سختی داشتن ولی خوب خدا رو شکر مثل اینکه جراحی کردن
وخوب شدن.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 16:48  توسط بيوگرافيست
|
حمیرا نام اصلی ایشان پروانه امیرافشاری میباشد. ایشان متولد اسفند ماه
سال ۱۳۲۸ در شهر تهران میباشند. وی از خانواده بانفوذ و سرشناس
امیرافشاری که اصالتی آذری دارند میباشد. پدر ایشان صاحب ۱۵۰ شهر و روستا
در منطقه شرق ایران و توابع طالقان بودند. از همان کودکی حمیرا خانه آنها
به افتخار افراد بانفوذ حکومتی شاهد مراسمات بزرگ با حضور هنرمندان نامی
آن زمان مثل قمرالملوک وزیری روح انگیز بنان ملوک ضرابی و ... بود که همین
انگیزه اولیه دختر خانواده برای رو آوری به آواز شد .حمیرا به دوراز چشم
پدر و با تشویق همسر روشن فکر و تازه از آلمان بازگشته خودبا نام نویسی در
تست صدا در شورای رادیو آن زمان حیرت و تحسین اعضا شورا را سبب شد و پس از
آن تحت تعلیم استاد علی تجویدی و بانو ملوک ضرابی قرار گرفت. وی دو سال
بعد در سن ۱۸ سالگی به یک خواننده تمام عیار تبدیل شد. در همان سن آوازی
را در دستگاه سه گاه با آهنگسازی علی تجویدی و شعری از رهی معیری به نام
صبرم عطا کن را اجرا کردند که در کتاب ترانههای ماندگار این اثر به ثبت
رسیده است .وی به علت مخالفت پدر با نام مستعار حمیرا فعالیت حود را آغاز
کرد اما پدر وی صدای دختر خود را میشناسد و طلاق دختر خود را از همسرش
میگیرد و به مدت یک سال دختر خود در خانه زندانی میکند بعد یک سال یک
سفر اروپا برای جناب امیرافشاری پیش میآید حمیرا که از حمایت مادر خوذ
برخوردار بود دومین اثر خود به نام پشیمانم با آهنگسازی استاد تجویدی و
ترانهای از بیژن ترقی در ذستگاه همایون اجرا میکند که به علت مدلاسیون
اصیل و فراموش شده آن دستگاه باعث تحول عظیمی در موسیقی سنتی ایرانی
میشود. پدر وی با آگاهی از اثر جدید دختر خود وی را از خانه طرد و از ارث
محروم میکند بعد از آن وی مدتی را در خانه پسرعمویش که همسر وی هما
میرافشارترانه سرای معروف بودبه سر برد تا آنکه با استاد پرویز یاحقی
ازذواج میکند. صدای ایشان قابلیت سوبرآنو از ابتدا تا اوج را دارد که از
کمیابترین نوع صداها میباشد .ایشان مدت شش یا هفت سال همسر آهنگساز به
نام ایرانی پرویز یاحقی بودند که در این دوره زناشویی آثار ماندگاری با
شعرهایی ار بیژن ترقی و آهنگ های از یاحقی همچون مرانفریبی هدیه عشق بهار
نورسیده مراتنها نگداری پنجرهای به باغ گل و ... اجرا کرده است.وی بعد از
انقلاب چند ماه در زندان به سر برد و با پرداخت مالیاتی معادل سی هزار
دلار آزاد وتا اواسط سال شصت خورشیدی در ایران ماند و بعد از گذراندن
مزاحمت های فراوان با همسر و دختر دو ساله اش به نام هنگامه از مرز
پاکستان از ایران خارج شد و از آنجا به اسپانیا و بعد از آن به کاستاریکا
در امریکای مرکزی رفت وی در کاستاریکا دچار افسردگی شدید شد به صورتی که
مدت یک سال تحت درمان روان پزشک بود شوهر وی در این میان همسر و دختر خود
را ترک و به امریکا مهاجرت کرد .حمیرا با کمک همسر پسر عمویش هما میر
افشار به ایالت کالیفرنیا مهاجرت و کار هنری خود را از سر گرفت .و در سال
هفتاد و هشت خورشیدی به تومور مغزی دچار شد که به صورت معجزه آسایی از
اتاق عمل نجات یافت .وی همینک در شهر لوس آنجلس زندگی میکند.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 16:47  توسط بيوگرافيست
|
عارف عارف
کيا در ۲۹ مرداد ۱۳۱۹ (۱۰ اگوست ۱۹۴۱) در تهران چشم به دنيا گشود، او در
زمان خود يکي از اولين خوانندگان پاپ بود. آشنايي عارف با دنياي خوانندگي
و موسيقي از آنجا بود که مادرش آذري بود و در زمان کودکي با گوش دادن به
راديو باکو به اين هنر علاقه مند شد. راديو باکو علاوه بر آهنگهاي آذري و
غربي گاهي اوقات اوپراهاي معروف اروپايي را هم پخش ميکردند. در سالهاي
۱۹۶۰ در حاليکه بيشتر آهنگها به صورت تصنيف بودند، عارف در آن زمان با
ادغام کردن آهنگهاي غربي با غرلهاي رومنتيک (عاشقي) شيوه اي جديد از
خوانندگي به ايران عرضه کرد. اين سبک جديد آهنگهاي عارف در بين جوانان
کاملا مشهور بود، از اينجا بود که مراحل پيشرفت او شروع شد، تنها با سني
۲۱ شروع به خوانندگي در تلويزيون ملي ايران کرد. در اولين حضور عارف در تلويزيون با دختري ايراني- آشوري آشنا شد که باهم قطعه هاي زيادي از موسيقي را اجرا کردند که مي توان «هفت آسمون»
را نام برد. عارف بعدها با خوانندگاني همچون پوران، هايد، دلکش، الهه، و
رامش قطعاتي از موسيقي را برگزار کرد. از قشنگترين آهنگهايي که عارف با
هايده برگزار کردند مي توان به«وقتي تو هستي، آسمون پر از نوره ...» اشاره کرد. از معروفترين کارهاي کارف مي توان به «درياي نور»
اشاره کرد که هنوز بين ايرانيان مشهور ميباشد.همچنين يکي از معروف ترين
خوانندگان براي فيلمها ميباشد، از اين فيلمهاي مي توان به فيلم سطان قلبها
(با کارگرداني مرحوم محمدعلي فردين) را نام برد. عارف همچين در ۶ فيلم هم
بازي کرده است.
در
نيمه سال ۱۹۷۰ بود که از طرف مجله جوانان عارف و گوگوش را به عنوان برترين
خوانندگاه پاپ برگزيدند، همچنين در همان سال بود که از طرف مجله زن روز
عارف را مرد سال در بين آنهمه سياستمدار، شاعر، خواننده و ... انتخاب
کردند.
عارف جوايز
زيادي را دريافت کردي که در سال ۱۹۷۴ به علت خواندن آهنگي در بين بازيهاي
آسياي از طرف شاه بزرگترين مدال را دريافت کرد.اين کنسرت عارف در برابر
۱۰۰،۰۰۰ نفر ايراني و ديگر مقامات عالي رتبه اي خارجي برگزار شد. اين
کنسرت همانند اولين کنسرت خارجي عارف در شهر نيويورک بود که در جشن
دويستمين سال استقلال آمريکا برگزار شده بود. عارف
در سال ۱۹۷۹ (اوايل انقلاب ايران) همراه با خانواده ايران را ترک کرد،
ابتدا او براي ۳ سال در لندن اقامت گزيد و بعد از آن به لوس انجلس رفت و
اکنون در دبی اقامت دارد. عارف داراي ۳ دختر و يک پسر ميباشد که در اروپا
و امريکا زندگي مي کنند. او يکي از اعضاي فعال تيم فوتبال ستارگان مبياشد . در
سالهاي اخير عارف يکي از اعضاي فعال در گروههاي سنتي، کلاسيک، و پاپ
ميباشد. عارف در سال ۱۹۹۶ با همکاري همسرش شرکتي به نام Rfaye باز کردند
که بيشتر آلبومهاي عارف و ديگر خوانندگان مشهوري همچون هايده، مازيار آنجا
تکثير مي شوند.
عارف تا به حال ۵۰۰ آواز خوانده که از مشهورترين آلبومهاي او مي توان ماه و پلنگ، روزگار غربيست نازنين،آينه در آينه را نام برد.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 16:44  توسط بيوگرافيست
|
اگر بگویم
ملکه مادر مالک الرقاب کاخ سعد آباد بود و حتی پسرش محمد رضا هم از او
حساب میبرد به هیچ رو غلو نکرده ام. واقعیت این بود که خود من همیشه سعی
میکردم با او روبه رو نشوم زیرا پیش بینی برخورد او ناممکن بود. زهرا
مشهدی از زمانی که رضاشاه یک قزاق ساده بود ندیمه تاج الملوک بود و هم سن
و سال او بود. رابطه آنها از دو خواهر بسیار صمیمانه تر بود. این دو دختر
نوجوان یعنی سکینه و خدیجه شیرازی را احترام الملوک در سال 1340 به تهران
آورد و درکاخ برای امور پذیرانی و نظافت و اتاق داری کاخ ملکه مادر تربیت
کرد. شبها در کاخ ملکه مادر بساط شب نشینی و ساز و ضرب برقرار بود.
من گاهی اوقات به حال و روز
ملکه مادر و سر زندگی و نشاط او غبطه میخوردم. غم و غصه برای این زنبیمعنا
بود و به پیری هم اعتقادی نداشت. هر شب یک عده نوازنده از رادیو ایران به
کاخ او میآمدند. دراین اواخر عاشق حرکات ظریف و زنانه فریدون فرخزاد و رقص
و آواز او شده بود. در همین برنامه های شبانه
این دو دختر هم که صدای گرم و دلنشینی داشتند گاهی اوقات به تشویق احترام
الملوک اشعاری را میخواندند و میرقصیدند. یکی از نوازندگان و آهنگسازان
بنام آن روز رادیو که صدای این دو خواهر را شنید از ملکه مادر تقاضا کرد
اجازه دهد آنها را برای تست صدا ببرد. ملکه قبول کرد و دخترانی که برای
اتاق داری و خدمت در کاخ تربیت شده بودند خیلی زود به معروف ترین
خوانندگان زن در ایران مبدل گردیدند و اسم هایده و مهستی را برای خود
برگزیدند. خیلی به ملکه مادر علاقه داشتند و پس از آن که خوانندگانی معروف
شدند مرتب به قصر میآمدند و ملکه
را میبوسیدند. هايده فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد استاد علی تجويدی آغاز کرد
گويی
نام می تواند تعيين کننده کيفيت صدای او بشود! هايده از سال 1345 فراگيری
موسيقی و آوازخوانی را نزد موسيقيدان معروف علی تجويدی آغاز کرد. تجويدی
در ميان آهنگسازان ايرانی، معروف شده است به کاشف صداهای ناب! البته صدا
ها را کشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها
را از دست داده است. يا خودشان به راه ديگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و
يا رنود آنها را از او به غنيمت گرفته اند. هايده به گمان از آخرين کشفيات
درخشان تجويدی باشد. شانسی که هايده آورده، اين بوده که تجويدی آهنگ تازه
ای را در مخالف سه گاه و در پيوند با شعری برانگيزاننده از رهی معيری
آماده اجرا داشته است. اين ترانه با زير و بالاهايی که دارد، معرف دقيقی
برای صدای گسترده و پر توان هايده شده و صدای هايده نيز متقابلا ترانه
تجويدی - معيری را تاثير بيشتر بخشيده است.
متن اين ترانه که آزاده نام دارد،
آخرين کار موسيقائی رهی معيری است که در تب بيماری آن را سروده و کمتر در
يک سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت. ترانه آزاده با صدای
هايده، آهنگ از علی تجويدی با شعر رهی معيری.
هايده، سر انجام، در سال 1368 در
شهر سانفرانسيسکو، به سکته قلبی درگذشت. تجويدی خود در يک گفتگوی راديويی
در شرح ساخت و پرداخت آزاده گفته است که رهی پس از آن که نيمی از ترانه را
ساخنه، بيمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده،
بقيه را با سوز و حال بيشتری تمام کرده است.
ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چيزی که برايش باقی مانده بود، می نازيده است به آزادگی:
يارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/
گلبانگ مستی آفرين/ هم چون رهی سر دادهام من/
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/
خندان لب و خونين مگير/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من!...
استاد تجويدی
در گفتگويی گفت: آزاده را هيچ خواننده ديگری نمی توانست چون هايده با چنين
وسعت صدايی بخواند ... هايده با خواندن اين ترانه و چند ترانه ديگر که من
به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ايجاد کند و
تاثيرات تازه ای در موسيقی سنتی به وجود بياورد...
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 16:37  توسط بيوگرافيست
|
گیتی پاشایی در سال 1327 هجری شمسی در تهران به دنیا آمد.
پدر بزرگش جعفر منصوری شاعر و استاد تار و خط بود و نوازندگی تار و سه تار
را به مادر گیتی آموخت و بدین ترتیب گیتی از طریق مادرش با موسیقی آشنا
شد. وی ردیف های موسیقی سنتی را نزد فرامرز پایور، مهدی فروغ و محمود
کریمی آموخت. پس از دیپلم به آمریکا رفته و در سیتی کالج نیویورک در رشته
معماری مشغول به تحصیل شد و در سیاتل آمریکا لیسانس هارمونی و ارکستراسیون
گرفت.
در اواخر دهه چهل، فعالیت رسمی خود را با خوانندگی در رادیو و تلویزیون
آغاز کرد و به خواندن تصنیف های مردمی مشغول شد. ترانه های «شب من شب تو»،
«دل بوالهوس»، «گل مریم»، یه دل دارم» از جمله ترانه هایی است که او در آن
زمان خوانده بود.
در سال 1354 ه.ش. به عرفان و تصوف روی آورد و سپس بر روی شعرهای شاعران
معاصر چون مهدی اخوان ثالث، احمدرضا احمدی و محمدعلی سپانلو آهنگسازی کرد.
در سال 1356 ه.ش. در فیلم «سفر سنگ» به کارگردانی همسرش مسعود کیمیایی، به
عنوان بازیگر حضور یافت اما پس از آن دیگر به بازیگری نپرداخت.
در سال 1368 ه.ش. به آلمان رفت و در هامبورگ یک دوره موسیقی کلیسایی و ترانه های مذهبی را در نوریک هوخ شوله گذراند.
گیتی پاشایی پس از انقلاب به کار آهنگ سازی به طور جدی پرداخت و با سه
فیلم «تیغ و ابریشم» (1365 ه.ش.)، «سرب» (1367 ه.ش.) و «گروهبان» (1369
ه.ش.) هر سه به کارگردانی مسعود کیمیایی به عنوان آهنگساز فیلم شناخته شد.
وی عاقبت در هفدهم اردیبهشت 1374 هجری شمسی بر اثر بیماری سرطان در تهران زندگی را وداع گفت.
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 16:34  توسط بيوگرافيست
|
ابراهيم حامدي متخلص به "ابي" در 29 خرداد سال 1328 در ميدان فوزيه تهران ديده به جهان گشود.
او در اوان نوجواني به استعدادهاي خويش در خواندن پي برد و شروع به خواندن
در يک گروه دوستانه به نام sun boys کرد و خواندن در باشگاهها و کاخ هاي
جوانان را آغاز کرد و پس از چند سال ، در آغاز جواني اولين ترانه ي مستقل
خود را اجرا کرد.
"ابي" آوازخواني ست مردمي که از دل مردم ايران زاده شده است. او با احترام
به گوش و هوش مردم ايران در طول سي و پنج سال کار هنري اش و با قبول
سنگيني مسيوليتي که بر دوش دارد و با تلاش پشتکار زياد و با خلق آثاري که
در گوشت و خون مردم ايران جاي گرفته است و همچنين شخصيت هنري محبوبي که
دارد توانسته دل بسياري از ايرانيان را بدست آورد و اين ارتباط با جوانان
در ايران به حدي است که نام "ابي" بر ديوارهاي دورافتاده ترين روستاهاي
ايران نيز به عنوان خواننده محبوب آنان نقش بسته و اين نشان از اوج موفقيت
و محبو بيت يک هنرمند است.
شرح حال هنرمند - گوگوش
خانم فائقه آتشین"گوگوش"در 18 بهمن 1331شمسی مطابق
با 7 فوریه 1951 میلادی (و به نقلی دیگر در سال 1328شمسی) در خیابان
سرچشمه در جنوب تهران متولد شد.
برخی نوشته اند که پدر او صابر و مادرش فائزه از آذربایجانی هایی بودند که
از شوروی سابق مهاجرت کرده بودند اما برخی می گویند پدر او اهل سراب تبریز
بود که به تهران آمد و ساکن شد.
"گوگوش" کلمه ای است ارمنی و نام مرد است می گویند وقتی گوگوش خیلی کوچک
بود یک خانواده ارمنی همسایه آنها بودند که پسری به نام گوگوش داشتند
.خانم آتشین ،"گوگوش" از این نام خوشش آمد و به عنوان نام هنری خود انتخاب
کرد.
پدر وی هنرمند و آکروبات بود و در تماشاخانه ها به حرکات آکروباتیک می پر
داخت که در آن روزگار بسیار پرطرفدار بود و مردم از برنامه های او استقبال
می کردند گوگوش خردسال نیز گاهی به پدر کمک می کرد و از این رو در دو سه
سالگی روی صحنه رفتن را تجربه کرد.
پدر گوگوش او را به هنر موسیقی و اجرا تشویق می کرد
آثار نبوغ و استعداد در همان کودکی در گوگوش هویدا بود و همه را به تحسین وا می داشت.
گوگوش از دوران خردسالی در رادیو و تلویزیون هنرمندی می کرد.
ترانه هایی که با صدای کودکانه و سیمای معصوم و زیبایش در برنامه های رادیو و تلویزیون می خواند بسیار دلنشین و پر طرفدار بود .
زمان سپری شد و دوران نوجوانی و جوانی وی فرا رسید .او دختری زیبا و خوش
اندام بود و استعداد و نبوغ او در موسیقی و هنر با سالها تمرین و تجربه
عجین شد و گوگوش را به یکی از محبوبترین خوانندگان تاریخ موسیقی ایران
تبدیل کرد و حتی این شهرت و محبوبیت از ایران نیز پا فراتر گذاشت و در سر
تاسر جهان به خصوص تاجیکستان نیز کشیده شد .
برخی او را "شاه ماهی موسیقی ایران " نامیده اند.
زندگی کمتر هنرمندی در تاریخ موسیقی ایران این چنین افتخار آمیز اما پر فراز و نشیب بوده است،
مابقی زندگی هنری گوگوش و زنگی شخصی او را مانند گزارشی اراثه می گردد.
وی برای اولین بار با بهروز وثوقی بازیگر معروف و بار دیگر با مسعود
کیمیایی کارگردان مشهور ایرانی ازدواج کرد و همچنین مادر خواننده جوان
"کامبیز"است.
گوگوش علاوه بر خوانندگی بازیگر توانایی بود ودر فیلمهای مشهوری چون
بیم و امید (۱۳۳۹)
گدایان تهران (۱۳۴۵)
ستاره هفت آسمون (۱۳۴۷)
سه دیوانه (۱۳۴۷)
پنجره (۱۳۴۹)
احساس داغ (۱۳۵۰)
بی تا (۱۳۵۱)
ممل امریکایی (۱۳۵۳)
شب غریبان (۱۳۵۴)
همسفر (۱۳۵۴)
ماه عسل (۱۳۵۵)
نازنین (۱۳۵۵)
در امتداد شب (۱۳۵۶)
امشب اشکی می ریزد (۱۳۵۷)
هنرمندی کرد.
خوانندگی گوگوش دچار وقفه شد و در سال 1379 او دوباره در کانادا خوانندگی کرد.
هنوز بخش مهمی از زندگی هنری گوگوش ناگفته باقی مانده و آن سبک و نقش او در موسیقی و خوانندگی است و تاثیری که بردلها گذاشت.
آفای محمود خوشنام کارشناس موسیقی در این مورد می گوید: " گوگوش به یقین
چهره ی استثنائی موسیقی پاپ ایران است. او تنها صدای خوش ندارد. دریافت
شعر و آهنگ و تفسیر سازگار آن ها از مهارت های ویژه ی او است. به جرات می
توان گفت که در طی 40 سالی که از حضور او بر صحنه ی مو سیقی پاپ ایران می
گذرد همتای همسنگی پیدا نکرده است. آن ها نیز که از او تقلید کرده اند در
همان حد مقلد باقی مانده اند!"
مرحوم محی الدین عالم پور نویسنده کتاب "روزگار تلخ و شیرین گوگوش"(شرح
زندگی هنری و شخصی گوگوش )و کسی که در دوران وقفه خوانندگی گوگوش از
تاجیکستان به ایران امد و درباره زندگی اش با او مصاحبه کرد:
"گوگوش خدمتش را در راه هنر انجام داد خیلی صادقانه از ته دل و صمیمانه و
بدون ریا.او مکتب هنری ویژه خود را ایجاد کرد تکمیل نمود زیرا از سه سالگی
روی صحنه بود آواز خواند نقش آفرید و روح مردم را با صدای دلنشینش نوازش
داد و به دل و دیده مردم نشست.سعادت خودش وبهترین سالهای زندگی اش را برای
هنر قربانی کردو به قله مقصود رسید بلی رسید و اکنون باید در این قله
پیروزی جاودان بماند"
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 16:32  توسط بيوگرافيست
|
معین در سال ۱۳۳۰ در شهرستان نجف آباد واقع در استان اصفهان در خانواده ای
کاملا مذهبی و از نظر مالی در سطح متوسط و پر جمعیت به دنیا آمد. او در دوران
نوجوانی و جوانی قرآن را با صوت و اشعار و غزلیات شعرای بزرگ را با لحنی زیبا
میخواند. وی در سن ۱۸ سالگی با یادگیری ساز تار با نتها و گوشه های موسیقی و
آوازی آشنا شد. او در همان دوران با دوستان خود در مجالس شادمانی برنامه های
بسیاری در شهر خود و دیگر شهرهای استان اصفهان اجرا میکرد.
۲. زندگی حرفه ای
معین در سن ۲۰ سالگی در اصفهان به خاطر استعداد و صدای زیبای خود توانست با
اساتیدی همچون تاج اصفهانی و حسن کسائی آشنا شود و در کلاس های آواز و موسیقی
ایشان شرکت کند. معین در سالهای پیش از انقلاب اسلامی در ایران( از سال ۵۵ تا
۵۸ ) به طور مداوم هر شب در هتل عباسی و هزارویک شب اصفهان برنامه اجرا
میکرد. او به خاطر همین کار توانست با افراد بیشتری در زمینه موسیقی و آواز
آشنا شود. بعد از انقلاب اسلامی معین فعالیتهای خود را تا قبل از انقلاب
فرهنگی ادامه داد و در سال ۵۹ توانست اولین کاست خود را با نام یکی را دوست
میدارم را منتشر کند و صدای خود را به تمام ایرانیان در سراسر ایران و دنیا
برساند. وی در سال ۱۳۶۰ ایران را ترک کرد و در ایالات متحده آمریکا با کمک
دوستانی همچون هایده توانست کار خود را شروع کند و تا به امروز ادامه دهد.
شایعات
اولین و باور انگیز ترین شایعه در مورد معین اینست که میگویند معین نا بینا
میباشد. در صورتی که معین از هر دو چشم بینا است و فقط یکی چشمان او به خاطر
صدمه دیدن عصب پلک او در زمان نوجوانی کم سو شده و به خاطر غیر متعادل بودن
پلک ( ناتوانی باز نگه داشتن او در زمان طولانی) چشمش از عینک آفتابی طبی
استفاده میکند.
دومین شایعه که بیشتر از روی اشتباه است نام معین میباشد که او را به اسم رضا
میشناسند و گروهی اسمش را معین میدانند در صورتی که نام وی نصرالله میباشد.
رضا شاعر بیشتر آهنگهای معین قبل از خروج وی از ایران بوده و بخاطر اینکه در
کاستهایی که منتشر شد نام این دو را در کنار هم به این صورت رضا . معین چاپ
کرده بودند بیشتر دوستاران وی به اشتباه او را رضا معین خواندند و یا بعضی ها
اسم او را معین تصور کردند.
شایعات بسیار دیگری هم هست همانند اینکه امید برادر معین میباشد در صورتی که
معین هیچ نسبتی با امید ندارد(معین ۳ برادر به نامهای مصطفی مرتضی و فتح الله
داشت که فتح الله در سال ۱۳۸۲ فوت کرده). ویا اینکه معین در آمریکا دارای چند
شرکت بزرگ و چند غمار خانه و مشروب فروشی است. در صورتی که او تنها منبع
درآمدش فقط از راه خوانندگی و کلاسهای موسیقی میباشد. وی از مشروب متنفر است
زیرا او به دین اسلام اعتقاد دارد و نماز خود را ترک نگفته و همیشه با خدای
خود در راز و نیاز است. و همیشه موفقیت خود را در کمک خداوند به خود میداند.
امروزه معین به خاطر موقعیت بالایی که دارد بیشتر از پیش به آهنگها و ترانه
هایی که قرار به اجرای آن دارد حساسیت نشان میدهد. و از طرف دیگر به خاطر
وجود افرادی که هیچ از این هنر والا نمیدانند و فقط صرف داشتن موقعیت مالی
بالایی که برخوردارند بیشتر این هنر را به تفریح تشبیه کرده اند کمتر کسی هست
که اشعار و آهنگهای مناسب برای معین بسراید و بسازد. به همین خاطر انتشار
کارهای جدید از طرف او با فواصل بسیار انجام میگیرد.
__________________
+ نوشته شده در سه شنبه چهاردهم آبان 1387ساعت 16:30  توسط بيوگرافيست
|
اگر 4 رکن اساسی آهنگ
(Melody), شعر, (Lyric) تنظیم (Compose) و صدای خواننده (Vocal) را در
ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش
قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ
(Popular) ایران متفاوت است.
سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز,
شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و
برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین
وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است.
ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی
بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از
موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است
و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی
جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای
ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که
گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی
بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست
که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را
همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های
سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به
وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را
از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند.
شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در
سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان
سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که
به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و
منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند.
سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و
آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی – مکانی
فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا
نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و
ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری
قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر
همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه
های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با
توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و
میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته
است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که
ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته
سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و
ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و
رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به
گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش
برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و
روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است.
سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی
نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی
هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به
دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.
اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه
و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در
کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم
مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز
انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز
حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های
سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند
و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر
ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و
کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار
خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در
آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که
شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه
هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ
آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص
صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار
درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت
ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می
خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل
شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی
نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و
کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های
سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این
عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده
ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می
کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی
همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان
می شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش
قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده
ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است.
موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به
سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار
دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند
سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد.